تبليغاتX

حرف زيبا ، الفبای مهربانی

به نام خدا

 سحر بلبل حکايت با صبا کرد                                                                                     
که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنينم
که کار خير بی روی و ريا کرد
من از بيگانگان ديگر ننالم ؟؟؟؟؟؟
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
خوشش باد آن نسيم صبحگاهی
که درد شب نشينان را دوا کرد
نقاب گل کشيد و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از ميان باد صبا کرد
بشارت بر به کوی مي فروشان
که حافظ توبه از زهد ريا کرد
وفا از خواجگان شهر با من
کمال دولت و دين بوالوفا کرد                                                              

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 14:44 |

به نام خدای بزرگ ، خدایی که خودش حافظ مخلوقات و بندگان خودشه

حمد و سپاس فراوان و بی‌پایان مخصوص پرودگار هستی‌بخش است که با لطف و بخشندگی خود، زندگی را بوجود آورد و زمین و آسمان‌ها و هر آنچه در آنهاست را با علم بی‌منتهای خود آفرید.  

ستایش مخصوص خداوندی است که ستایشگران از مدحش عاجزند و حسابگران خبره نعمتهایش را شماره نتوانند کرد و کوشش‌کنندگان هر چند خویش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود. هم او است که افکار بلند ژرف‌اندیش کنه ذاتش را درک نکنند و غواصان دریای علوم و دانش‌ها، دستشان از پی بردن به کمال هستی‌اش کوتاه است؛ یعنی آنکس که برای صفاتش حدی نیست و اوصاف کمالش را توصیف نتوان کرد و برای ذاتش وقتی معین و سرآمدی مشخص نتوان تعیین نمود؛ مخلوقات را با قدرتش آفرید، بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمین را به وسیله کوه‌ها آرامش بخشید. سرآغاز دین معرفت او است و کمال معرفتش تصدیق ذات او، و کمال تصدیق ذاتش توحید و شهادت بر یگانگی او است، و کمال توحید و شهادت بر یگانگیش اخلاص است، و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند. همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نیست. با همه چیز هست اما نه اینکه قرین آن باشد و مغایر با همه چیز است اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد. انجام‌دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد. بینا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤیتی وجود نداشت. تنها است زیرا کسی وجود نداشته تا به او انس گیرد و از فقدانش ترسان و ناراحت شود  ۱                 

پربرکت است خداوندی که همت‌های بلند قادر به درک او نیستند و گمان‌های زیرک به مقامش نرسد. آغازی است که پایان ندارد تا به آخر رسد و آخری ندارد تا پایان پذیرد.۲ به تمام اسرار آگاه است و از همه ضمیرها باخبر به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز پیروز است و بر همه اشیاء غالب و قادر است.۳    

نهج البلاغه : به ترتیب خطبه های ۱، ۸۶،۹۴

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 13:47 |

با نام و یاد خدای بزرگ و مهربان

رمضان

رمضان نسیمی که از کوی یار بر می خیزد و از بوستان معطر عرش می گذرد و (( عطر ملکوت)) را برای زمینیان می آورد . با شبهای قدرش ، با ترنم آیات الهی ، با زمزمه های نجوا گران سحر خیز ، با اشکهای پاک جاری ، با دستهای بالا رفته به قنوت ، با گردنهای کج شده با تضرع ، با چهره های خیس از  گر یه ، با قلبهای هراسان و لرزان میان (( خوف)) و (( رجا )) ، با تقابلی که میان (( معصیت مخلوق )) و ((  مغفرت خالق )) است ، با دعای ابوحمزه و افتتاح و کمیل ، با (( سحر )) و (( افطار )) و (( اذان )) و (( لیله القدر )) ، با قرآن و مفاتیح و رساله ی احکام ، 

با تو ، که خستگی جسمت را در سایه ی (( دو رکعت نماز )) از تن به در می کنی و با من که از صمیم قلب ، به  تو  (( التماس دعا )) می گویم .

رمضان مقوله ای دیگر است ، و فصلی است سوای فصلهای چهار گانه ی سال . ساعات و ایامش از بهشت به عاریت گرفته شده است . مگر نه اینکه وقتی خورشید ، تابان است ، رختهای شسته را بر بند می افکنی تا هم خشک شود و هم ضد عفونی ؟

این مناسبت روحانی ، تابش خورشید پاکی و عرفان بر بام همه ی عالم و عالمیان است . باید دل را در این چشمه شست ، باید تن را به آفتاب رمضان سپرد .

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکهٔ و الرحمهٔ و المغفرهٔ، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ایامه افضل الایام و لیالی افضل اللیالی و ساعاته افضل الساعات. ((  امالی شیخ صدوق، ص (۹۳)  ))

ترجمه: رسول خدافرمود: ای مردم ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به شما رو کرده است، ماهی است که پیش خدا بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات. .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 12:23 |
به نام حق

باز هم هوای دلم بارانی است

سکوت است و سکوت است و سکوت

دلم عجیب هوایت را کرده است

ای تنها دلخوشی این روزهای تهی از دلخوشی

مگر نگفته اند باران که می بارد تو می آیی

مگر آمدنت را قطره های باران نوید نمی دهند

تا کی چشم به راه آمدنت باشم در هوای بارانی

خسته ام از انتظار

خسته

 همه جشن می گیرند

جشن میلادت را

اما

چگونه می توان با غم نبودت کنار آمد

نبودنی که عین بودن است

دلم به این خوش است که :

روزی تو خواهی آمد، از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غم های روزگاران

روزی تو خواهی آمد ، از کوی مهربانی

اما زمن نبینی دیگر به جا نشانی

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 21:59 |
بنام خدای محمد (صلوات الله علیه و آله )

اجازه بفرمایید از رسول گرامی اسلام - (( خاتم الانبیاء محمد مصطفی )) بنویسیم :

پیامبر رحمت (ص) بزرگوار بود و کریم . اهانت جاهلان را به دل نمی گرفت ، پرخاش بی ادبان را می بخشود ، گوش به سخنان تفرقه انگیز نمی داد ،به آنان که با (( دو به هم زنی ))، (( سخن چینی )) و ((  شایعه سازی )) ، هیزیم کش شعله های نفاق و افتراق و کینه و کدورت می شدند ، میدان و مجال تاخت و تاز نمی داد .

رسول رحمت و پیامبر پیوند بود . (( الفت بخشیدن )) ، خصیصه ی رفتاری او بود ، دل به دست آوردن سجیه ی همیشگی اش بود ، از دو گانگی و قهر بودن و قطع رحم نهی می کرد . این (( مکارم اخلاق )) را چه کسی باید پیروی کند ؟ جز من و تو ؟؟

و بت (( من )) را چه کسی باید بشکند ؟ جز (( ما )) ؟

کاش خانه هایمان، (( مجمع صفا )) باشد ! کاش دلهایمان (( کانون دوستی)) شود ! کاش زندگیهامان (( همایش پیوند )) گردد . چه می شود با پاک کن محبت و یکدلی ، خطوط تیره ی خود خواهیها و جداییها را از صفحه ی دلها و ذهنها و زندگیها محو کنیم ؟!

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 22:21 |

به نام خداوند بخشنده مهربان

چون صید بدام تو به هر لحظه شکارم ، ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب ندارم ، رفته ست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی ، بر دل بنشانی

چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی ، وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم

از دیده ره کوی تو با عشق بشویم ، با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی

بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی

تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی ، خوش جلوه نمایی

ای برده امان از دل عشاق کجایی ، تا سجده گزارم

گر بوی ترا باد بمنزل برساند ، جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند ، جز گرد و غبارم

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 0:3 |

بنام خدای مهربان

همه ی ضعفها و اشکالهای ما اینجاست که راه (( زیستن )) را نه از مکتب و دین ، بلکه از دل و رقابت و بیگانه می گیریم . وقتی خودمان ،قداست ارزشها را پاس نداریم ،از دیگران چه انتظاری است ؟ اگر خودمان آغوش به روی مبانی فکری بیگانه باز کنیم ، دیگر پشت کدام خاکریز ، می توان به دفاع از ارزشهای انسانی و مکتبی پرداخت . بی شک تربیت دینی و پایبندی به اصول و فروع ، سنگرهای دفاعی هستند . هر یک آسیب ببیند ، از همانجا رخنه گاه برای نفوذ بی اعتقادی به میان ما و ضربه خوردن مادی و معنوی از همان مسیر پیدا می شود .

آری ، یک میوه از درون فاسد و ضایع می گردد ، و یک فرد و امت را ، از دست دادن (( انگیزه )) ها و فراموش کردن ((آرمان)) ها و (( فقدان هویت )) از پای می افکند . (( تحول یک قالب وبلاگ )) نباید محتوا و درون مایه را عوض کند ، و نیز در جامعه ما هم نباید پسندیده هاو زیباییهای دیروز ، امروز طرفدار نداشته باشد و (( زشت ها )) و (( پلیدی)) های دیروز ، دیگر از قباحت بیفتد و آنچه دیروز ، مایه ی شرمندگی و سر افکندگی بود ، امروز عادی بلکه مایه ی افتخار به حساب آید .

بیایید (( اصالت )) خود را گم نکنیم .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 17:1 |
به نام خداوند حکیم

حکمت ، همان (( درکهای متعالی )) و (( درک متعالیها )) ست . اینکه بدانی راه چیست و چاه کدام است ، اینکه خوب و بد را بشناسی ، اینکه با سرمایه ی عمر در بازار زندگی برای خود (( حیات طیبه )) بخری ، اینکه سود پایدار آخرت را با لذت گذرای دنیا عوض نکنی ، اینکه با نگاهت از هر چیزی پندی بگیری و با گوش جانت از هر حادثه ای موعظه ای بشنوی و خیلی از این اینکه ها ! ...

وقتی حضرت امیر علیه السلام حکمت را بوستان خردمندان می داند و آن را درختی می داند که در قلب می روید و بر زبان ثمر می دهد و توصیه می فرماید که : (( دل را با موعظه زنده کن و با حکمت ،((روشن ساز )) ، با مفهوم بلند ((حکمت)) آشناتر می شویم .

و باز هم از کلام مولا علیه السلام است که : (( برای دلهایتان گوهرهای ناب حکمت فراهم آورید و بدین وسیله جان را زنده کنید ، زیرا همچنان که (( بدنها )) خسته می شود ،دلها هم ملول و افسرده می گردد  )) .

هرکس به ((  گنج حکمت )) دست یابد ، به (( فقر شخصیت )) گرفتار نمی شود .

خدا حکیم است و کلامش حکمت . رسول هم به (( حکمت و موعظت )) مبعوث شده است .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 9:50 |
به نام خدا یی که بر همه چیز آگاهست

نام جاوید ای وطن
صبح امید ای وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه جان وتنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 10:38 |
به نام خدای بزرگ مرتبه و مهربان

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من ، تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان

سبزی درچمن ، سرخی خون من سپیدی طلوع سحر، به پرچمت نشسته

شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 13:34 |
 به نام خدای بزرگ مرتبه

 سخنانی گهربار از اميرالمومنين علی (علیه السلام)

  هر كسی به من كلمه ای بياموزد مرا بنده خود كرده است.

  قناعت ثروتی است كه پايانی ندارد.

  هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است.

  شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند.

  بزرگترين جهاد‌، مبارزه با نفس است.

  شمشير آخته‌ دردست‌ مرد شجاع‌، عزيزتر از سخن‌ راست‌ نيست‌.

  زشت‌ ترين‌ سخن‌ راست‌، ستايش‌ انسان‌ از خويشتن‌ است.

  بهترين‌ گفتارها آن‌ است‌ كه‌ عمل‌ تصديق‌ كند.

  هركه‌ نيكی را از بدي‌ نشناسد، از چهارپايان‌ است‌ !

  بايد مردم‌ در برابر حق‌ نزد تو مساويی و يكسان‌ باشند.

  بر برادر تو همان‌ حقيی است‌ كه‌ تو داری.

  من‌ گواهی‌ شخص‌ فاسق‌ را جز عليه‌ خودش‌ قبول‌ نميكنم‌.

  نيكی و احسان‌ را جز آدم‌ نادان‌ رد نميكند.

  دنباله ی این سخنان زیبا در ادامه مطلب                                   


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 14:2 |

محمدرضا

وبلاگی از شهرستان رامشیر


با آرزوی سلامتی و شادکامی برای همه بازدید کنندگان محترم