اين ترانه بختياري را براي دوستان بختياري نگاشتم .
گتي بم كه روز عيد اي يام ، گتي پاته نم منه تيام
خدا دونه ريت گل ناره ، گوش و گوشواره مه و آستاره
تيله تو رنگ وباغ آسمون، پلل تو چي كمند عاشقون
كوگ كهسار رتن از تو ياد ايگره ، بلبل باغ سي دل تو بيت ايخونه
بهار اوي گل ببار اوي ، به ويرم قول و قرار اوي
خدا دو نه سي تو دل تنگه ، مو دلم شيشه ، تو دلت سنگه
تنت مرمر ،برگلت خنجر، پللت ايگوي بند شو رنگه
بيد مجنون سر اينه و دو من تو ، پازن كه مات و ره رتن تو
لاله حيرون ، گل پريشون تا اي بينه ، گردن مو كي ايموچه گردن تو
معادل فارسي ترانه
به من گفتي روز عيد مي آيم ، گفتي پا بر چشمانم مي گذاري
خدا ميداند روي تو براي من مانند گل اناره
گوشواره در گوشهاي تو مانند ماه و ستاره مي مي ماند
چشمان تو همرنگ باغ آسمان است
گيسوان تو همچون كمند عاشقان است
كبك كوساران رفتن را از تو ياد مي گيرد
بلبل باغ براي دل تو شعر مي خواند
بهار آمد گل ببار آمد ، در يادم قول و قرار آمد
خدا مي داند دلم براي تو تنگ است،
دل من مانند شيشه و دل تو همچون سنگ است
تن تو مانند مرمر است و ابروان تو همچون خنجر
گيسوان تو همچون شبرنگ است
بيد مجنون جلوي تو سر خم مي كند
بز كوهي از راه رفتن زيباي تو مات و مبهوت مي شود
لاله حيران و گل پريشان است تا ببينند
گردنهاي من و تو چه وقت همديگر را احساس ميكنند ؟
اميداوارم كه خوب معني كرده باشم . اگر نقصي داشت ببخشيد.
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت
19:31 |