تبليغاتX

حرف زيبا ، الفبای مهربانی
   
 
 
رنگ آبي رنگ درياست ، رنگ خوب آسمانهاست

سرخ رنگ خون عاشق ، رنگ گلبرگ شقايق

رنگ خوب ، رنگ عشق، مظهر لطف و قشنگي

رنگ بد، رنگ غم ، بي وفايي و دو رنگي

رنگ چشمهاي قشنگت ، رنگ زرد كهربايي

رنگ آرام محبت ، رنگ عشق و بي ريايي

رنگ تنهايي سپيده ، رنگ پاكي و اميده

رنگ مهر و مهرباني كز رخ دنيا پريده

رنگ خوب ، رنگ عشق ، مظهر لطف و قشنگي

رنگ بد، رنگ غم ، بي وفايي و دو رنگي

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 11:23 |

بنام خداي زيبائيها

در پاسخ به سوال استاد مشايخي :

البته كه ذات اقدس الهي همه چيز را زيبا آفريد و ما بندگان او هستيم كه گاهي اوقات مسير نا زيبائي را براي رسيدن به آن زيباييها انتخاب مي كنيم و يا اينكه طبق برداشت نفس خويش ، ممكن است رذايل را به عنوان فضائل بشناسيم .

به درستي كه منشاء همه زيبائيها خداي قادر متعال است . آيا نمي توان هر آنچه را كه او دوست بدارد در دايره زيبائيها و خوبيها قرار دهيم وآنچه را تقبيح نموده است و دوست نمي دارد از اين چنبره خارج بدانيم؟ كه اين بحث ، خود نياز به مجال بيشتري دارد تا با تدبر و تعقل ، بيشتر و بهتر به آن بپردازيم .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 17:22 |

زيبايي چيست ؟                          

گفت : براي ما درباره زيبايي سخن بََََََََگو. و او پاسخ داد : زيبايي را در كجا جستجو مي كنيد و او را چگونه مي يابيد اگر خودش راه و راهنماي شما نباشد؟ و چگونه مي توانيد از آن سخن بگويي ، تا زماني كه خود او بافنده ي سخنان شما نباشد؟

دردمندان و غم ديدگان مي گويند مي گويند : (( زيبايي ، مهربان و دل نازك است ؛ همچون مادر جواني است كه با شكوه در ميان ما راه مي رود . )) و شوريدگان مي گويند(( نه، زيبايي قدرت ، شجاعت و ترس است . او مانند طوفاني است كه زمين زير پا و آسمان بالاي سرمان را مي لرزاند . )) خستگان دلزده مي گويند : (( زيبايي راز و نيازي لطيف و نرم است كه در روح ما سخن مي گويد . صدايش در سكوت ذهن ما محو مي شود ، چنانكه نوري ضعيف از ترس سايه مي لرزد . )) اما بي قراران مضطرب مي گويند : (( ما صداي فرياد او را در كوه ها شنيده ايم . فرياد هايش را صداي سم ها ، پرزدن بال ها و غرش شيران همراهي مي كند . ))

شب هنگام ، نگهبانان شهر مي گويند : (( زيبايي هنگام سحر از مشرق طلوع مي كند . )) و هنگام ظهر ، كارگران و رهگذران مي گويند : (( ما زيبايي را ديده ايم كه از پنجره هاي غروب خورشيد روي زمين فرود مي آيند .)) در زمستان ، كساني كه در برف مانده اند ، مي گويند : (( زيبايي با بهار ، جست و خيز كنان ازروي تپه ها مي آيد .)) و در تابستان دروگران محصول مي گويند : (( ما او را ديده ايم كه با برگ هاي پاييزي مي رقصيد و مشتي برف روي سرش بود . ))

شما همه اين چيزها را درباره زيبايي گفته ايد . اما به راستي ، درباره زيبايي چيزي نگفتيد ، بلكه از نيازهاي ناقص خود سخن گفته ايد . زيبايي نياز نيست ، بلكه عشقي سوزان و خوش است . زيبايي نه دهاني تشنه و نه دستي دراز شده است . بلكه دلي است برافروخته و روحي است سر مست و مفتون . زيبايي ، تصويري نيست كه آن را ببينيد يا سرودي كه آن را بشنويد ، بلكه نقشي است كه آن را مي بينيد ، حتي اگر چشمان خود را ببنديد و سرودي است كه آن را مي شنويد ، حتي اگر گوش هاي خود را ببنديد . زيبايي ، شيره ي جاري در رگ ها ي درختان و بال هاي گرفتار در چنگال پرندگان نيست ، بلكه باغي است كه تا ابد گل ها در آن شكفته و آن را آراسته اند و دسته ي فرشتگاني كه تا ابد در ان پرواز مي كنند .

آري ، اي مردم ، زيبايي زندگي است كه از چهره پاك خود نقاب بر مي دارد . اما شما زندگي و نقابيد . و زيبايي ، زندگي جاودانه اي است كه خود را در آيينه مي نگرد ، اما خود شما زندگي جاودانه و آيينه هستيد . 

( جبران خليل جبران )

مطلب پايين را هم بخونيد .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 12:37 |
باز ای الهه ناز ، با دل من بساز ، کاین غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نیاسود ، از گناه تو بود ، بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شعف به سویت بپرم
آن که او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین ، من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر ، به خدا اگر از من نگیری خبر ، نیابی اثرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر ، به خدا اگر از من نگیری خبر ، نیابی اثرم

 

ضمنا کد جاوای این آهنگ در بخش نظرات همین مطلب هست 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 20:19 |
  كوله بار  گواري وجودتان .

زیر بار کوله بار ،خاطر اتتو شکستم,شکستم

می رم اما باورم کن  ، که به دست تو شکستم,شکستم

می رم و هرم داغت ، جاده دل کندنم کن

از تو دل شکسته اما  ، فکر اون چشای مستم

تو روزای خالی از عشق ، که رواج دل شکستن

ای خوشا رفتن و رفتن ، پل پشت سر شکستن

تو روزای خالی از عشق ، که رواج دل شکستن

ای خوشا رفتن و رفتن ،پل پشت سر شکستن

رفتن تو جاده مردن ، دل به تنهایی سپردن

وقت رفتن سخته اما ، ای خوشا رفتن و رفتن

من برای موندن تو ، همه تن تشنه گقتن

تو نموندی و ندیدی ، غم دل شکستن من

تو نموندی و ندیدی ، غم دل شکستن من

تو روزای خالی از عشق ، که رواج دل شکستن

ای خوشا رفتن و رفتن ، پل پشت سر شکستن

                                                                     لهراسبي

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 10:41 |
بنام خدا

خدا را شاكريم كه نعمت حب اهل بيت را به ما ارزاني داشت و پرتويي از عشق آنان را در دلهاي ما تاباند و توفيق احترام و ارج گذاري به ايشان را به ما كرامت فرمود.

خدا را سپاس مي گوييم كه به ما لياقت داد تا در اين ايام به تجليل و تكريم حضرت سيد الشهدا و ياران پاكباخته و اهل بيت با وفايش ابراز مودت و اظهار اخلاص و ارادت كنيم .

براستي چقدر بايد از پداران و مادرانمان سپاسگذار باشيم كه ما را بر پايه مهر علي و آل او پروردند و كام ما  با   تر بت حسين (ع) گرفتند و در گوش ما سرود عشق(اذان)و شهادت به ولايت علي (ع) سرودند و در آغوش پر مهر خويش پروردند و از شير پاك خويش با آميزه اي از اشك و عشق و ارادات به سرور آزادگان عالم نوشاندند و ما را بر دوستي اهل بيت (ع)تربيت نمودند.

در هر نقطه اي از شهر خيمه هاي عزا بر پا شد و شيدائيان و دلدادگان حسين (ع) آنچنان در سينه هايشان شور و شيدايي لبريز شد كه گويي اين نخستين محرم است . همه سيه پوش ، همه جا پرچم عزا و علم حسيني در اهتزاز . آواگران حديث عشق از برزگران دشت خون ، نغمه عاشورايي ساز مي كنند و به شرح داستان عاشقي آنان مي پردازند .

او كيست كه همه را به سوي خويش فرا مي خواند و از دوست و بيگانه ي منصف دل مي ربايد؟ آشنا و نا آشنا را در برابر مجد و عظمت و شكوه خويش به تواضع و خضوع و كرنش و تسليم واميدارد . دركوچه و بازار ، در هر كوي و برزن ، متدين و بي ايمان ، با نماز و بي نماز ، مقيد و لاابالي و ...چون پروانگان واله اي حول شمع جمال او سرگشته و كشته عشق اويند . راستي او كيست كه از همه دل ربود؟ و همه نام او را بر لب و مهر او را در دل و سوداي عشق او را در سر دارند .                                                                            

 عجب چراغ شگفت آوريست نور حسين        كه هر چه باد وزد مي شود فروزانتر

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 18:17 |
نمي دونم از كدوم ستاره مي بيني منو

چشماتُ مي بندي و دوباره مي بيني منو

پره بغض جمعه هاي ناگزير و بي صدا

خيلي خستم باورم كن، دنيا زندون برام

توي كوره راه چشمام عطر بارون ، بوي سيبي

واسه آسمون موندن ، تو همون حس غريبي

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 18:24 |

محمدرضا

وبلاگی از شهرستان رامشیر


با آرزوی سلامتی و شادکامی برای همه بازدید کنندگان محترم