باز هم هوای دلم بارانی است
سکوت است و سکوت است و سکوت
دلم عجیب هوایت را کرده است
ای تنها دلخوشی این روزهای تهی از دلخوشی
مگر نگفته اند باران که می بارد تو می آیی
مگر آمدنت را قطره های باران نوید نمی دهند
تا کی چشم به راه آمدنت باشم در هوای بارانی
خسته ام از انتظار
خسته
همه جشن می گیرند
جشن میلادت را
اما
چگونه می توان با غم نبودت کنار آمد
نبودنی که عین بودن است
دلم به این خوش است که :
روزی تو خواهی آمد، از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غم های روزگاران
روزی تو خواهی آمد ، از کوی مهربانی
اما زمن نبینی دیگر به جا نشانی




