بنام حضرت دوست
در گذشته برادری داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود،چون دنیادر چشم او بی ارزش می نمود و از
شکم بارگی دور بود . پس آنچه را نمی یافت آرزو نمی کرد و در آنچه می یافت زیاده روی نداشت ، در
بیشتر عمرش ساکت بود ، اما گاهی که لب به سخن می گشود بر دیگرسخنوران برتری داشت و
تشنگی پرسش کنندگان را فرو می نشاند . به ظاهر ناتوان و مستضعف می نمود ،اما در برخورد جدی
چونان شیر بیشه می خروشید یا چون مار بیابانی به حرکت در می آمد . تا پیش قاضی نمی رفت،
دلیلی مطرح نمی کرد و کسی را که عذری داشت سرزنش نمی کرد تا آنکه عذر او را می شنید ، ازدرد
شکوه نمی کرد ، مگر پس از تندرستی و بهبودی ، آنچه عمل می کرد می گفت و بدانچه عمل نمی کرد
چیزی نمی گفت . اگر در سخن گفتن بر او پیشی می گرفتند ، درسکوت مغلوب نمی گردید و بر شنیدن
بیشتر از سخن گفتن حریص بود. اگر بر سر دو راهی دو کار قرار می گرفت، می اندیشید که کدام یک به
خواسته نفس نزدیک تر است با آن مخالفت می کرد . پس بر شما باد روی آوردن به این ارزشهای
اخلاقی . پس با یکدیگر در کسب آنها رقابت کنید . علی ع حکمت 289








