تبليغاتX

حرف زيبا ، الفبای مهربانی
بنام حضرت دوست

معلم

به پاس قدردانی و سپاسگذاری از همه عزیزانی که در سالهایی نه چندان دور با کلام گهربار و گیرای خود ، با صدای ناب و زیبای خود ، و با کلمات گرم و گویای خود موجبات تعلیم و تربیت این حقیر را فراهم نمودند . چه اساتیدی که امروز به لطف حق همچنان زیارتشان می کنم و چه آن عزیزانی که در دیار باقی سکنی گزیدند . روز معلم را به حضور مقدس همه کسانی که در عرصه تعلیم و تربیت روشنگر راه فردای جوانان این سرزمین هستند تبریک و تهنیت عرض می نمایم و سلامتی ایشان را از درگاه حضرت جل و علا خواستارم .

مقام تو  والاست ای مظهر عشق 

دلت صاف و دریاست ای مظهر عشق                                     

کلام  گهر بار تو ،  ای معلم

همه ناب و گیراست  ای مظهر عشق

قلم در کف تو ، چراغ امیدی است

که روشنگر راه فرداست ای مظهر عشق

همه لحظه های حضور تو با ما 

صمیمی و زیباست ای مظهر عشق  

بود شعله ور جسمت از رنج و زحمت

که خود در تلاش تو پیداست ای مظهر عشق

خدا داند این لطف روز و شب تو  

برای دل ماست ای مظهر عشق

مقام تو را می شناسد چه حد است

هر آنکس که داناست ای مظهر عشق

تو اکسیر اعظم تو حد کمالی

وجود تو  گویاست ای مظهر عشق

و سحری درون کلامت نهفته است

که داروی جانهاست ای مظهر عشق

تو چون انبیا ء ناجی و رهنمایی

تو را حد والاست ای مظهر عشق

به هر جا بود جلوه زندگانی

رهین تو دنیاست ای مظهر عشق

کلامت مگر خطبه گرم مولاست

که شیرین و گیراست ای مظهر عشق

تو را عاشقم از تو دارم سعادت  

بسی نکته اینجاست ای مظهر عشق

تو را ای معلم چو جان دارمت دوست 

خدا شاهد ماست ای مظهر عشق     

این قطعه سروده سرکار خانم زهرا شعبان پور از شهر تنکابن است که در اینجا از آن به مناسبت روز معلم استفاده شد . گوارای وجودتان

---------------------------------------------

امام حسین علیه‏السلام و مقام معلم

شخصی به نام عبدالرحمان، مدتی آموزگار کودکان و نوجوانان بود. یکی از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نیز به مکتب او می‏رفت. معلم، آیه شریفه «اَلْحَمْدُ للّه‏ رَبّ العالَمینَ» را به کودک آموخت. امام حسین علیه‏السلام به دلیل این کار نیک، هزار دینار طلا همراه با پارچه‏هایی گران‏قیمت و مرواریدهایی بسیار به معلم او هدیه داد. شخصی از امام پرسید: آیا آن همه پاداش به معلم رواست؟ حضرت در پاسخ فرمود: آنچه به او دادم، چگونه با ارزشِ آنچه به پسرم آموخت برابری می‏کند.

ابن سینا و ابن مسکویه

ابوعلی سینا هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که بسیاری از علوم زمان خود را فراگرفت و در علوم الهی، طبیعی، ریاضی و دینی، سرآمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابوعلی بن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان حاضر گردید. سپس با کمال غرور، گردویی را جلو ابن مسکویه افکند و گفت: مساحت سطح این را تعیین کن. ابن مسکویه جزوه‏هایی از یک کتاب را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، به ابن سینا داد و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم. بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله، راهنمای اخلاقیِ او در همه عمر قرار گرفت.

معلم و شکوفایی شاگرد

روزی ابوعلی سینا از جلوی آهنگری می‏گذشت. کودکی را دید که از آهنگر مقداری آتش می‏خواهد. آهنگر گفت: ظرفت را بگیر تا آتش در آن بریزم، ولی چون کودک ظرف نیاورده بود، بی‏درنگ خم شد و مقداری خاک از زمین برداشت و کف دست خود پهن کرد و گفت: بریز. ابن‏سینا از تیزهوشی او در شگفت ماند. جلو رفت و نام کودک را پرسید. پسرک گفت: نامم بهمنیار است و از خانواده‏ای زرتشتی هستم. ابن سینا او را به شاگردی خود پذیرفت و در تربیتش کوشید. بهمنیار اسلام پذیرفت و یکی از حکیمان و دانشمندان روزگار خود شد.

فروتنی معلم

آیت اللّه‏ العظمی بروجردی با اینکه مقام مرجعیت داشت، ولی با شاگردانش بسیار فروتنانه برخورد می‏کرد. ایشان گاه در درس، با بعضی از طلبه‏ها مباحثه تندی می‏کرد، ولی پس از درس از آنان عذر می‏خواست تا از مجلس درس با افسردگی خارج نشوند. از این رو، با خود عهد کرد اگر با کسی تندی کند، یک سال پی در پی روزه بگیرد. از روی اتفاق، روزی سر درس تندی کرد. به همین دلیل، به عهد خویش عمل نمود و دوازده ماه پی در پی روزه گرفت و از آن پس، تا آخر عمر کسی را ناراحت نساخت.

معلمی علامه

یکی از شاگردان علامه طباطبایی، جلسه درس و بحث ایشان را الگویی آموزشی و بسیار مفید برای حق‏جویان می‏داند و می‏فرماید: «علامه خیلی آرام و آهسته تدریس می‏کرد. از پراکنده‏گویی پرهیز داشت. در عوض، کم‏گوی و گزیده‏گو بود و بحث‏ها را با عباراتی کوتاه، اما متین و محکم بیان می‏کرد. وقتی می‏خواست درسی را آغاز کند، نخست موضوع را روشن و ابعادش را تشریح می‏کرد و بعد به استدلال در مورد آن می‏پرداخت. اگر حتی می‏خواست نظر فردی را رد کند یا مورد انتقاد قرار دهد، از عبارات ملامت‏گونه و سرزنش کننده استفاده نمی‏کرد. جلسه درس ایشان به صورتی بود که اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی سخن او را گوش می‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد. علامه از اینکه با صراحت بگوید نمی‏دانم، ابایی نداشت. بارها اتفاق می‏افتاد که می‏گفت باید این موضوع را ببینم یا اینکه لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم».

رجایی، معلم شهید

شهید رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. او با همت مادرش دوره ابتدایی را در شهر قزوین به پایان برد و سپس به تهران رفت. رجایی هم‏زمان با کار و فعالیت، به طور متفرقه ادامه تحصیل داد و پس از دانش‏آموختگی، با راهنمایی آیت اللّه‏ طالقانی به معلمی روی آورد. شهید رجایی به معلمی عشق می‏ورزید و کلامش این بود که: «اشتباه کردم شغل معلمی را انتخاب کردم؛ چون مسئولیت آن خیلی سنگین است. اگر قرار باشد بار دیگر آزادانه شغلی را انتخاب کنم، باز همین اشتباه را تکرار می‏کنم.» او همچنین می‏گفت: «معلمی شغل نیست؛ عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده‏ای، رهایش کن و اگر عشق توست، مبارکت باد».

مدال معلم

یک سال به آقای رجایی خبر دادند معلم نمونه شده است، آیا حاضر است برای دریافت مدال معرفی گردد. او با بی‏تفاوتی گفت آن را لازم ندارد و در مقابل تعجب مدیر و دیگران گفت: اگر دانش‏آموزی به هنگام تدریس، درسش را خوب بفهمد و لبخند رضایت بر لبانش نقش بندد، همان مدال معلم است و به آن افتخار خواهد کرد.

تدریس بدون دانش آموز

یکی از شاگردان شهید رجایی می‏گوید: بر اساس رسمی نادرست، یک سال دو سه روز مانده به پایان اسفند ماه، بچه‏ها کلاس‏ها را تعطیل کرده بودند. آقای رجایی را دیدم که سر ساعت وارد کلاس شد و بعد از مدتی با دستی گچی از کلاس بیرون آمد. فورا وارد کلاس شدم. با شگفتی دیدم مطالب درس جدید را بر تخته نوشته و پیامی به این مضمون به دانش‏آموزان داده است: «من برای انجام وظیفه به کلاس آمدم و درس را نوشتم. سال نو را به همه تبریک می‏گویم».

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:32 |

محمدرضا

وبلاگی از شهرستان رامشیر


با آرزوی سلامتی و شادکامی برای همه بازدید کنندگان محترم