تبليغاتX

حرف زيبا ، الفبای مهربانی

بنام خالق هستی بخش

نوروز و بهار در پیش است . مگر تو کمتر از سبزه و گیاهی ؟

چرا تو نو نشوی ؟  رویش تو چهره انسانیت را شاداب تر می سازد . اگر این چهره خرم شود ،طبیعت هم زیباست . وگرنه ، با تیرگی و افسردگی سیمای اخلاق و معنویت ، همان طبیعت زیبا هم به کابوسی وحشتناک و یاس آفرین تبدیل خواهد شد . اگر در باورتان نمی گنجد ، سری به زندگیهای مرفه مادیات پرستان بی معنویت بزنید . روز روشنشان ، همچون شب،تاریک، و چراغهای پرنور خانه ها و تالارها و مهمانیهایشان ، نمی تواند (( ظلمت درونی )) را از دل و جان و زندگی شان بزداید .

باری بهار در پیش است . رویدن هم ، کار هر چیزی است که ((حیات)) دارد . از سنگ و دیوار ،کسی امید و انتظار رویش ندارد ، ولی از گیاه ، چرا .  و از انسان، بیشتر؛ چرا که انسان ، علاوه بر حیات گیاهی و حیوانی ، که با نباتات و حیوانات در این رتبه شریک است ، (( حیات انسانی )) هم دارد . و همیشه بهار است اگر بخواهی برویی و بر آیی .

(( خانه تکانی )) دل چگونه است ؟ ما اگر اهلش باشیم ،-- اگر ذوق شکفتن و شوق روییدن و سبز شدن و بر آمدن و عشق جوانه زدن و رشد یافتن در ما باشد، می توانیم در کنار (( تحویل سال )) ، شاهد (( تحویل حال )) هم باشیم .     (( می توان ستاره وار ،  روشنای شب شد و رهی به خانه ها گشود .  میشود هنوز ، شام تیره ی گناه را ، با دو دست توبه و نیایشی شکست ،  می توان،  باز در کمین صبح روشنی نشست.  ظلمت گناه را زچهره ی حیات خویشتن زدود ، می توان ، خوب بود و خوب بود )) .

پروردگارا ، به من لیاقت بده ، تا کرامت انسانی خویش را حفظ نمایم و از زیر این همه لایه ها و پرده ها و موانع ، سر برآورم ، برویم و بر آیم .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 10:10 |

بسم الله الرحمن الرحیم

نیایشی زیبا

الف : پروردگار من - پروردگارا. از وسوسه هاى شيطانها به تو پناه مى آورم .

- پروردگارا. به تو پناه مى آوريم از اين كه چيزى از تو درخواست كنم كه بدان آگاهى ندارم .

- پروردگارا. بر دانش من بيفزاى .                                  

- پـروردگارا. سينه ام را برايم گشاده دار و كارم را بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشاى تا سخنم را در يابند.

 پروردگارا. مرا و پدر و مادرم را و هركس را كه با ايمان به خانه من در آيد و همه مردان و زنان با ايمان را بيامرز.

- پروردگارا. از جانب خود, فرزندى پاك و شايسته به من عطافرما كه تو شنواى دعايى .

                                                                               

                         


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 9:0 |

زيبايي چيست ؟                          

گفت : براي ما درباره زيبايي سخن بََََََََگو. و او پاسخ داد : زيبايي را در كجا جستجو مي كنيد و او را چگونه مي يابيد اگر خودش راه و راهنماي شما نباشد؟ و چگونه مي توانيد از آن سخن بگويي ، تا زماني كه خود او بافنده ي سخنان شما نباشد؟

دردمندان و غم ديدگان مي گويند مي گويند : (( زيبايي ، مهربان و دل نازك است ؛ همچون مادر جواني است كه با شكوه در ميان ما راه مي رود . )) و شوريدگان مي گويند(( نه، زيبايي قدرت ، شجاعت و ترس است . او مانند طوفاني است كه زمين زير پا و آسمان بالاي سرمان را مي لرزاند . )) خستگان دلزده مي گويند : (( زيبايي راز و نيازي لطيف و نرم است كه در روح ما سخن مي گويد . صدايش در سكوت ذهن ما محو مي شود ، چنانكه نوري ضعيف از ترس سايه مي لرزد . )) اما بي قراران مضطرب مي گويند : (( ما صداي فرياد او را در كوه ها شنيده ايم . فرياد هايش را صداي سم ها ، پرزدن بال ها و غرش شيران همراهي مي كند . ))

شب هنگام ، نگهبانان شهر مي گويند : (( زيبايي هنگام سحر از مشرق طلوع مي كند . )) و هنگام ظهر ، كارگران و رهگذران مي گويند : (( ما زيبايي را ديده ايم كه از پنجره هاي غروب خورشيد روي زمين فرود مي آيند .)) در زمستان ، كساني كه در برف مانده اند ، مي گويند : (( زيبايي با بهار ، جست و خيز كنان ازروي تپه ها مي آيد .)) و در تابستان دروگران محصول مي گويند : (( ما او را ديده ايم كه با برگ هاي پاييزي مي رقصيد و مشتي برف روي سرش بود . ))

شما همه اين چيزها را درباره زيبايي گفته ايد . اما به راستي ، درباره زيبايي چيزي نگفتيد ، بلكه از نيازهاي ناقص خود سخن گفته ايد . زيبايي نياز نيست ، بلكه عشقي سوزان و خوش است . زيبايي نه دهاني تشنه و نه دستي دراز شده است . بلكه دلي است برافروخته و روحي است سر مست و مفتون . زيبايي ، تصويري نيست كه آن را ببينيد يا سرودي كه آن را بشنويد ، بلكه نقشي است كه آن را مي بينيد ، حتي اگر چشمان خود را ببنديد و سرودي است كه آن را مي شنويد ، حتي اگر گوش هاي خود را ببنديد . زيبايي ، شيره ي جاري در رگ ها ي درختان و بال هاي گرفتار در چنگال پرندگان نيست ، بلكه باغي است كه تا ابد گل ها در آن شكفته و آن را آراسته اند و دسته ي فرشتگاني كه تا ابد در ان پرواز مي كنند .

آري ، اي مردم ، زيبايي زندگي است كه از چهره پاك خود نقاب بر مي دارد . اما شما زندگي و نقابيد . و زيبايي ، زندگي جاودانه اي است كه خود را در آيينه مي نگرد ، اما خود شما زندگي جاودانه و آيينه هستيد . 

( جبران خليل جبران )

مطلب پايين را هم بخونيد .

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 12:37 |

محمدرضا

وبلاگی از شهرستان رامشیر


با آرزوی سلامتی و شادکامی برای همه بازدید کنندگان محترم